اذان دل


خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸۸

 

شیوه سالکان در راه حقیقت جویی

 

بسم الله الرحمن الرحیم. این پرسش مطرح است که معنای عبارتِ: "الصوفی لا مذهب له"  (صوفی هیچ مذهبی ندارد) که در برخی از کتب دیده می شود چیست؟

ابتدا همان طور که در نوشتار" تصوف و صوفی،مذمت یا تمجید" اشاره کردم ، واژه صوفی در متون عرفانی همیشه به معنای کسی نیست که سبیل بلندی دارد و لباس و هیئت خاصی دارد و جزء یکی از گروه های موسوم به صوفیه است ؛ بلکه واژه  صوفی در مورد فردی که اهل صفای باطن است و از غل و غش  و ظاهر بینی دوری می کند و ... نیز به کار می رود.

برگردیم به بحث اصلی. معنایِ عبارت "الصوفی لا مذهب له"  (صوفی هیچ مذهبی ندارد) این است که سالک راستین که در جستجوی حقیقت است و اهل صفای باطن است تعصبِ هیچ فرقه و گروهی را ندارد و معتقد است که افراد معصوم نیستند پس تمام حقیقت لزوما نزد یک فرد یا یک گروه خاص نیست و سالک برای اینکه در جستجوی حقیقت بهتر نتیجه گیری کنند اقوال و نظرات افراد مختلف و گروه های مختلف را بررسی می کند و به دلایل آنها دقت می کند و سپس نتیجه گیری می کند. سالکی که اهل تحقیق است چه بسا با مسائل متعددی برخورد کند که در تحقیق می فهمد آنچه مشهور است صحیح نیست و حتی چه بسا اتفاق می افتد که اقوال موجود در فلان مسئله را بررسی می کند و می فهمد که هیچ یک از اقوال و نظرات شناخته شده صحیح نیست و خودش قول دیگری ارائه می دهد.

این روش سالک در جستجوی حقیقت  در آیه  17 و 18  از سوره زمر  نیز  بیان شده است. در این دو آیه می خوانیم: "... فبشر عباد (17)الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب (18) یعنی : بندگان مرا بشارت بده، همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند؛ اینان اند که خدا هدایتشان کرده است و آنها همان خردمندان اند.

 
 

azaan del

 

دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸۸

 

پاسخ به پرسش شما درباره رشد و تعالی ، و درباره نیاز به استاد و راهنما

 

یکی از بزرگواران پرسیده بودند : اگر انسان نیاز های اولیه اش فراهم نباشد یعنی درگیر فراهم آوردن آنها باشد، چگونه می تواند به خود شکوفایی برسد؟ به عبارت دیگر، چگونه می تواند یک زندگی معنوی سرشار از انگیزه داشته باشد ؟ /

در ادامه نیز نوشته بودند: فکر نمی کنم کسی خودش به تنهایی بتواند این راه را برود . حتما باید راهنمایی داشته باشد.

در پاسخ به بخش اول پرسش شما در وبلاگِ فیلم زینب  در نوشته ی زندگی معنوی به همین نکته اشاره کرده بودم  که  انسان  نمی تواند کارهای عادی و روزمره خود را به طور کلی کنار بگذارد. اگر انسان کارهای عادی و روزمره را با نیت خوب انجام دهد سبب رشد و  کمال او می شود و زندگی معنوی می یابد. بنده از آنجا که  از نام مردان خدا سوء استفاده فراوان  می شود و به دروغ  سخنانی را برخی به ایشان نسبت می دهند سعی می کنم از این بزرگواران کمتر نام ببرم و کمتر از آنها نقل می کنم؛ اما در اینجا مناسب دیدم یادی از الگوی اخلاص، جناب شیخ رجبعلی خیاط کنم . این بزرگوار چه نیکو می فرمودند هر کاری می کنید برای خدا بکنید، و او را همیشه در نظر داشته باشید. اگر  مثلا خیاطی می کنید برای خدا سوزن بزنید و با عشق او کارهای خود را انجام دهید.

در مورد پرسش دوم شما نیز باید گفت:  از نظر عرفانی، همه چیز در جهان به ما درسی می دهد و همه چیز به یک معنا آموزگار ماست . انسان نباید خود را محدود به یک استاد یا معلم خاص کند ، زیرا قرآن می فرماید: "... فبشر عباد (17)الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب (18) یعنی : بندگان مرا بشارت بده، همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند؛ اینان اند که خدا هدایتشان کرده است و آنها  همان خردمندان اند.

مطمن باشید که پروردگار بنده خود را به حال خودش رها نکرده است و به میزانی که ضرورت دارد و مطلوب است وسایل و اسباب هدایت شخص را فراهم می کند . البته نباید غافل از این نکته شویم که شرایط  انحراف ما نیز اگر چشم و گوش و دل و خود را ببندیم وجود دارد. پس ما باید خود را محدود به فرد خاصی نکنیم و همیشه محقق باشیم و سخنان مختلف را بشنویم،  همان طور که در آیه های بالا نیز به آن اشاره شده است.

 

 

 

 

 
 

azaan del

 

یکشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸۸

 

تصوف و صوفی، مذمت یا تمجید؟

 

تصوف و صوفی، مذمت یا تمجید؟

در آثار نگارندگان مذهبی سخنان متناقضی در مورد تصوف و صوفیه به چشم می خورد. برخی تصوف و صوفیه را بسیار تمجید و تکریم کرده اند و برخی در گمراهی آنان ، بلکه در تزویر و فریبکاری های ایشان  سخنان فراوانی نوشته اند. حقیقت چیست؟

اصولا نگاه منصفانه و دقیق این است که ما نه هر کس را که صوفی می نامند با یک چوب برانیم، و نه در مورد یک صوفی به طور کلی قضاوت کنیم.  

رسم انصاف و روش تحقیقی اقتضا می کند که هر کاری و هر صفتی حساب خودش را دارد و نباید در مورد یک کس و یک چیز قضاوت کلی کرد.

واژه صوفی و صوفیه در سخنان افراد موجه هنگامی که  همراه با تمجید و  تکریم به کار می رود اشاره به افرادی دارد که اهل صفای باطن بوده اند و از غل و غش دوری جسته اند؛ و اگر صوفی و صوفیه در مواردی  مورد مذمت قرار گرفته اند اشاره به دو گونه از صوفیان دارد:

1- کسانی که زهد ریا کارانه و فریبکاری و دنیادوستی و ریاست طلبی  پیشه کرده اند و اهل ادعا هستند و لاف می زنند.

2- کسانی که دنیا دوست نبوده اند، اما از آن سوی بام افتاده اند و اهل زهد خشک و ریاضت های عجیب و غریب بوده اند و معتقد بوده اند بدون این ریاضت های عجیب و غریب هرگز به قرب الهی نمی توان رسید.

حضرت حافظ از هر دو گروه از صوفیان که در زمان او شایع بودند، چنین انتقاد می کند:

 در این صوفی وشان دردی ندیدم  ***که صافی باد عیش دردنوشان

*****

سحرگه رهروی در سرزمینی *همی‌گفت این معما با قرینی

که ای صوفی شراب آن گه شود صاف *که در شیشه برآرد اربعینی

خدا زان خرقه بیزار است صد بار *که صد بت باشدش در آستینی

*****

صوفی بیا که خرقه سالوس(1)برکشیم *وین نقش زرق(2)را خط بطلان به سر کشیم

*****

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد *بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

*****

صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می‌خورد*پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف

*****

صوفی گلی بچین و مرقع به خار *وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش

حضرت حافظ با وجود این انتقادها که به جمعی از صوفیان می کند،  گاهی خودش را صوفی قلمداد می کند و چنین می سراید: 

پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد *و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم

صوفیِ ِصومعه عالم قدسم لیکن *حالیا دیر مغان است حوالتگاهم

حضرت محی الدین، در کتاب فتوحات مکیه، از صوفیانی که درستکار و امانتدار نیستند انتقاد می کند. به عنوان مثال می فرماید: موجودات به دست انسان امانت است و انسان باید امانت دار باشد پس اگر کسی در رفتار خود با خلق امانتدار بود او صوفی راستین است و در غیر این صورت خیر.

در جایی دیگر از فتوحات از جماعتی از صوفیان که هدفشان دست یابی به  کشف و کرامت است و دچار خودپسندی و خودخواهی اند و ریاست طلب نیز هستند  انتقاد می فرماید، اما نباید نادیده گرفت که حضرت محی الدین صوفیانی را که اهل سیر و سلوک اند و اهل صفای باطن اند می ستاید .

بنابراین، واژهی صوفی و صوفیه در موارد مختلفی به کار می رود و در برخی موارد مذموم  و در برخی موارد ستوده  است. بنابراین، اگر در برخی روایات از صوفیه مذمت شده است می تواند به  همه صوفیانی اشاره داشته باشد که ویژگی های ناشایستی دارند، خواه ایشان در آن زمان بوده باشند و خواه در هر زمان دیگر. البته، این نکته را نیز فراموش نکنیم که چند روایتی که در مذمت صوفیه نقل شده است، از نظر سندی، ضعیف است و به طور مستقل قابل استناد نیست. پس برای نقد صوفیان باید به ادله قطعی و یقینی استناد شود و به این چند روایت نمی توان تکیه کرد.   

---------------

(1) سالوس یعنی ریاکار، شیاد، متظاهر

(2) نقش زرق یعنی نقش ریا و دروغ و نفاق

 

 
 

azaan del

 

شنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸۸

 

انواع صبر

 

بسم الله الرحمن ارحیم. یکی از بزرگواران پرسیده بودند که انواع صبر توضیح داده شود. ضمنا پرسیده بودند که سالک در چه مواردی باید صبر کند و در چه مواردی باید عجول باشد؟

صبر بر چند نوع است:

1- صبر به معنای شکیبایی در مشکلات و ناملایمات و جزع و فزع نکردن در مصائب و تلاش برای تعادل پیدا کردن در مشکلات.

2- صبر به معنای پایداری و استقامت در راه مثبتِ خویش. البته نباید اشتباه شود که سالک به سوی خیر و کمال و به سمت مثبت،  در حال تغییر است و این طور نیست که یک عمر یک جور کار انجام دهد و یک جور بیندیشد. پس مقصود از صبر و استقامت در راه مثبت خویش این است که در حرکت به سوی کمال سست نشود و توقف نکند یا به عقب بازنگردد و ملاحظه کند که در هر مرحله و هر موقعیت چه کاری مناسب است انجام دهد و همان را انجام دهد.

3-  صبر به معنای خویشتنداری کردن و انجام ندادن کاری که در آن موقعیت شایسته نیست که آن را انجام دهد، و او را از کمالش دور می کند. البته مقصود این نیست که نباید تفریح کند، زیرا  روح انسان به تفریح نیز نیاز دارد و انسان نمی تواند پی در پی فعالیت های جدی داشته باشد. تفریح سبب شاداب شدن روح انسان می شود و انسان را آماده می کند که فعالیت های جدی خود را با تجدید قوا ، ادامه دهد.

در مورد سؤال دوم که پرسیده بودید: در چه مواردی باید صبر کرد و در چه مواردی باید عجول بود؟ باید گفت: عجول بودن هرگز خوب نیست. عجله یعنی اینکه بدون فراهم بودن مقدمات یک چیز، ما توقع داشته باشیم که به نتیجه دلخواه دست پیدا کنیم. سالک همواره کوشاست و تلاش می کند که زمینه و مقدمات کمال را فراهم کند . بنابراین، سالک تنبلی نمی کند و همواره کوشاست. اگر انسان می بیند که تلاش لازم را در حد توان خود دارد و تنبلی نمی کند نباید ناراحت باشد ؛ و اگر می بیند که تنبلی می کند و نام تنبلی را عجله نکردن می گذارد باید دریابد که خودش را فریب می دهد.  

نکته مهم دیگری که سالک باید در نظر داشته باشد این است که  :افرادی که دنیا دوست و دنیا محورند پی در پی او را به دنیا دوستی و دنیا محوری و ظاهر بینی  دعوت می کنند، اما این سخنان نباید سالک را سست کند. قرآن کریم در آیه 60 از سوره ی  "روم" خطاب به پیامبر می فرماید: "فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنک الذین لا یوقنون" یعنی صبر پیشه کن و کسانی که یقین ندارند تو را به سبکسری نکشانند. یعنی مبادا تو به سبب سخنان آنها کار نادرست را انجام دهی.

خلاصه اینکه، هر سالکی به تمام انواع صبر نیاز دارد . قرآن در آیه 85 از سوره "انبیاء" می فرماید: " اسماعیل و ادریس و ذالکفل همگی از صابران بودند.

هر سالکی در معرض این است که صبر خود را (در هر سه نوع از صبر) کنار بگذارد و دچار بی صبری شود، و از این روست که سالکان همدیگر را به حق و به صبر دعوت می کنند. " یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به صبر سفارش می کنند." (آیه 3 از سوره "عصر")

 

 
 

azaan del

 

چهارشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۸

 

تفسیر به رأی چه هنگامی مصداق پیدا می کند؟

 

یکی از بزرگواران پرسیده بودند که فهم قرآن با "تفسیر به رأی" چه فرقی دارد؟ و تفسیر به رأی چه هنگامی مصداق پیدا می کند؟

در برخی روایات از تفسیر به رأی سخن به میان آمده و مورد نهی واقع شده است. البته این روایات در جزئیات با هم فرقهایی دارند. مثلا در برخی روایات آمده است: "من فسر القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار" یعنی هر کس قرآن را به رأی خود تفسیر کند جایگاهش آتش است. در روایتی دیگر آمده است:" من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوء مقعده من النار" یعنی هر کس درقرآن بدون آگاهی سخن بگوید جایگاهش آتش است. از جمع بندی این دو روایت به دست می آید که مقصود این است که انسان بدون آگاهی و بدون دلیل و با حدس وگمان، نباید در مورد آیات قرآن سخن بگوید. البته ،در اینجا سطوح مختلف  آگاهی مورد نظر است همان طور که در بحث خداشناسی آگاهی افراد و دلایل افراد گوناگون است و سطوح درک آنها فرق دارد و هر کس با درک خود و از شیوه و روش و راه خود به سطحی از آگاهی دست می یابد.

برخی از کسانی که سطحی نگر هستند با تکیه بر روایاتی که از تفسیر به رأی نهی می کند در عمل، مردم را از تدبر و تعقل در آیات و از فهم آیات نهی می کنند، در حالی که در  آیه 29 از سوره "ص" می خوانیم: "این کتابی است مبارک، که بر تو نازل کردیم تا در آیات آن تدبر کنند..."  . همچنین، در آیه 2 از سوره "یوسف " می خوانیم: " ما قرآنی عربی را بر تو نازل کردیم تا شاید در آن تعقل کنید"  

قرآن لایه ها و سطوح مختلف معنا را در بردارد، و هر آیه فقط به یک معنا اشاره ندارد؛ بلکه سطوح مختلفی از معنا را در بر دارد. در حدیث معتبر نیز امده است: "قرآن ظاهر و باطنی دارد، و باطن آن نیز تا هفت باطن دارد . "(1)

در آیه 89 از سوره "اسراء (بنی اسرائیل) می خوانیم: "ما در این قرآن، براى مردم هر مثلی را زدیم" . در آیه 89 از سوره نحل نیز می خوانیم:"... ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیز است(2)، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است." جمع بندی این دو آیه ما را به وضوح به این نتیجه می رساند که همه آیات در باطن و سطح عمیق معنای خود به عنوان مَثَل است و به معانی دیگری غیر از معنای سطحی آیه اشاره دارد. در آیه 27 از سوره زمر نیز می خوانیم :" ما براى مردم در این قرآن از هر نوع مثلى زدیم، تا شاید متذکر شوند". این آیه نیز مردم را مخاطب قرآن می شمارد و البته روشن است که مردم چون از نظر فهم و درک، سطوح مختلف و درجات مختلفی دارند، سطح فهم آنها از آیات نیز گوناگون است و هر یک از آنها با توجه به سطح فهم  و درک خود سطحی از سطوح معنا را درمی یابند؛ از این رو ، در انتهای آیه 27 از سوره زمر فرمود: " تا شاید متذکر شوند" یعنی همه لزوما نمی توانند همه معناها را دریابند و هر کس به قدر قابلیت خود آیات را در می یابد و قرآن نیز انتظار ندارد که کسی فراتر از قابلیت  خود را درک کند، اما توقع دارد که هر کس به قدر توان و قابلیت خود در آیات تعقل و تدبر کند و تلاش کند که معنای عمیقی را که می تواند دریابد پیدا کند. البته، گاهی اوقات سخنان معتبر پیامبران و اولیای الهی ما را در درک معنای آیه کمک می کند ،اما همان طور که در نوشته قبلی (نوشته 24 شهریور 1388) یادآور شدم و امروز نیز بحث کردم شرط فهمیدن سطحی از سطوح معنای آیه، منوط به رجوع به روایات نیست . آری ، آنچه مسلم است این است که کسی نمی تواند مدعی شود که همه معنای آیه را می تواند درک کند، بلکه می تواند بگوید که من سطحی یا سطوحی  از معنا را دریافته ام.

نکته مهم این است که معنایی که ما برداشت می کنیم نباید متناقض با قرآن باشد، بلکه باید با آیات قرآن هماهنگی داشته باشد.

-----------------------------

(1) مقصود از عدد هفت میزان عددی آن نیست، بلکه اشاره به معانی متعدد و کامل است.

(2) یعنی قرآن هر چیزی را که مربوط به رشد معنوی و هدایت انسان ، ومربوط به کمال معنوی اوست بیان می کند.

 
 

azaan del

 

سه‌شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸۸

 

آیا فهم آیات فقط با تکیه بر روایات می تواند حاصل شود؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم. این پرسش را مطرح کرده اند که " آیا برای فهمیدن  آیات باید به آنچه در روایات آمده است بسنده کنیم و حق نداریم خودمان فهمی از متن قرآن داشته باشیم؟"

برخی چنین گفته اند که برای فهم آیات فقط باید به احادیث تکیه کرد، اما این نظریه به چندین دلیل ضعیف است، و من به برخی از این دلایل اشاره می کنم:

1- همان طور که اهل فن می دانند ، احادیثی که قطعی الصدور باشد یعنی یقینا صحیح باشد، بسیار اندک است و بسیاری از روایاتی که در تفسیر و یا تأویل آیات نقل شده است قابل اتکاء نیست؛ و در نتیجه، اگر کسی بگوید که قرآن بدون تکیه به احادیث قابل معنا کردن نیست، در حقیقت معتقد شده است که در حال حاضر اکثریت قریب به اتفاق آیات قرآن برای مردم بی فایده و عاطل و باطل است .

2- قرآن کریم در آیات متعدد با خطابها و تعبیر هایی همچون " یا ایها الناس " (ای مردم) ، "یا ایها الذین آمنوا" (ای کسانی که ایمان آورده اید) مردم را مخاطب قرار می دهد و مفهوم این گونه خطابها این است که مردم توانایی درک آیات را دارند.

3- روایات قطعی الصدور نیز فقط بخشی از معنای آیه و سطحی از معنای آیه را بیان کرده است و اغلب با توجه به سطح فکر مخاطب آن حدیث و راوی حدیث بیان شده است. بنابراین، وجود  روایتی متقن در ذیل یک آیه به این معنا نیست که جای فهمی دیگر و سطحی دیگر از معانی آیه وجود ندارد، بلکه  همواره جای فهم  سطوح دیگری از معنا وجود دارد.

4- آیاتی همچون " اتقوا الله و یعلمکم الله "(1) (تقوا پیشه کنید که در پی آن خداوند به شما علم می دهد) اشاره دارد که اگر تقوا را رعایت کنیم، خداوند معنای آیات را در سطوحی عمیقتر به ما می فهماند. برای آگاهی بیشتر از تقوایی که در اینجا مورد نظر است به مطلب اول اردیبهشت سال 1387 در اذان دل که در این آدرس است مراجعه فرمایید: http://azaan.persianblog.ir/post/377

5-ناگفته نماند که فهم قرآن از قرآن یکی از شیوه های مفیدی است که در فهم معانی آیات ، مفید است . در  برخی احادیث، این شیوه از استنباط مورد تأیید قرار گرفته است.

6- برخی از آیات تصریح می کنند که باید مردم در آیات تدبر و تعقل گنند. در  آیه 29 از سوره "ص" می خوانیم: "این کتابی است مبارک که بر تو نازل کردیم تا در آیات آن تدبر کنند..."  . همچنین در آیه 2 از سوره "یوسف " می خوانیم: " ما قرانی عربی را بر تو نازل کردیم تا شاید در آن تعقل کنید"  . این  دو  آیه دلیل روشنی بر این مدعاست که از طریق تدبر و تعقل در آیات می توان به حقایقی دست یافت.

 

--------------------------------

(1) بخشی از ایه 282 از سوره بقره

 
 

azaan del

 

دوشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸۸

 

اگر دیگران در مورد ما فکرِ خوب بکنند ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم. یکی از همراهان گرامی پرسیده بودند که : اگر دیگران در مورد ما فکرِ خوب بکنند در صورتی که این جوری نباشه و هر چی بگیم باور نمی کنند چه کار باید بکنیم؟و اگر ما آن طوری باشیم که آنها فکر می کنند چه جوابی به آنها باید بدهیم؟

در مورد بخش دوم سؤال، در نوشته قبلی توضیح داده بودم . در این نوشته،  بخش اول سؤال را به طور اجمالی پاسخ می دهم:

یکی از چیزهایی که در بررسی هر واقعه و هر پدیده باید معلوم شود  علت یا علتهای وقوع آن واقعه است. افراد دانا همواره تلاش می کنند که ریشه و یا ریشه های هر پدیده و  واقعه را دریابند.

اگر عده ای ما را بهتر از آنچه هستیم می دانند، از دو حالت کلی خارج نیست:

1 -یا اینکه ما خود را بهتر از آنچه هستیم به دیگران نشان داده ایم و تظاهر به اموری کرده ایم که در ما نیست که این کار ریاکاری و نفاق است.

2- یا اینکه دیگران ما را خوب نمی شناسند و بر اثر جهل و نادانی درباره ما اغراق می کنند .

در مورد این حالت دوم نیز ریشه یابی ضرورت دارد. گاهی علت اینکه مردم در مورد ما اغراق می کنند به بخشی از رفتار ما بر می گردد که آنها از ما دیده اند، یا ما برای آنها درباره خودمان چیزهایی تعریف کرده ایم ، و آنها یک کلاغ چهل کلاغ کرده اند و در باره ما اغراق کرده اند.

اغلب اوقات افراد عمیق و پخته کارهای خوب خودشان را  برای دیگران تعریف نمی کنند و فقط در مواردی خاص است که ضرورت پیدا می کند اولیای خدا چیزی از خودشان را برای دیگران تعریف کنند . (در برخی روایات نیز به این نکته سفارش شده است که انجام علنی واجبات خوب است اما کارهای مستحب بهتر است به طور غیر علنی و پنهانی انجام شود)

در روایات معتبر به این نکته اشاره شده است که برترین گروه اولیاء کسانی اند که مردم مقام و منزلت آنها را در پیشگاه خدا نمی دانند . البته آنها خودشان طوری رفتار کرده اند که کسی آنها را نشناسد.

بزرگانی همچون حافظ به شدت از جا نماز آب کشیدن   بیزار بوده اند . برخی رفتارها سبب می شود که امر بر خود انسان هم مشتبه شود و  گمان کند آدم بزرگ و پاکی است . برخی از اهل معرفت آخرین دگمهء لباس خود را نمی بسته اند (چون این کار تظاهر به پاکی است) . اهل معرفت از این قبیل کارها انجام نمی دهند چون سبب می شود که هم امر بر خود انسان مشتبه شود،  و هم تظاهر به پاکی است و تظاهر کردن کار بدی است.

یک سخن اولیای خدا این است که : " خودت باش"  . یعنی  انسان صفات گوناگونی دارد و درست نیست که بخشی از ویژگیهای  خود را به دیگران بنمایاند و برخی از وجوه شخصیتی خود را پنهان کند . مثلا یک فرد با ایمان به طور معمول  هم جدی است و هم شوخی می کند . گاهی کم حوصله است و حتی حوصله دعا خواندن را ندارد . گاهی فیلم می بیند و تفریح می کند . گاهی کارهای عادی مانند خرید و آشپزی و ... انجام می دهد و گاهی هم کارهای معنوی انجام می دهد. پس  انسان مجموعه ای از صفات و ویژگیها را دارد. انسان باید خودش باشد و نباید در برخورد با دیگران طوری وانمود کند که گویا سراسر فضیلت است. اگر ما حیا می کنیم که نقاط ضعف خود را به مردم بگوییم و یا بنمایانیم ، باید حیا کنیم و پاک نمایی  نیز نکنیم. 

 بنده طبق معمول ، قاعده را بیان کردم و مقصودم این نیست که بگویم شما این طور هستید و  نباشید. بنده قاعده را می گویم  و در مورد فرد خاصی سخن نمی گویم.

 
 

azaan del

 

شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۸

 

سالک چه کار کند؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم.یکی از همراهان گرامی پرسیده بودند : کسی که خداوند الطافی به او دارد در پاسخ به افرادی که پی در پی کنجکاوی می کنند  چه باید بکند؟ به آنها راست بایدبگوید یا دروغ؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت:/

1- اگر کسی چیزی را خدا به او در معنویات عطا می کند اصل این است که آن را نباید جار بزند و به دیگران اعلان کند مگر اینکه پروردگارش به او چنین مأموریتی را بدهد و به او فرمان بدهد که چنین کاری بکند. اگر می بینیم که برخی از اولیای خدا برخی از اسرار را به دیگران آشکارا می گفته اند علتش این بوده است که چنین مأموریتی به آنها از سوی پروردگارشان داده شده است؛ اما فراموش نکینم که بسیاری از اولیای خدا  دستور  داشته اند که دهان خود را ببندند و سکوت کنند . حتی برخی از اولیاء که می ترسیدند شرایطی پیش آید که نتوانند زبان خود را کنترل کنند سعی می کردند که کمتر با مردم – به ویژه در حالی که سر مست بودند- نشست و برخاست کنند. عده ای از آنها مردم را از اطراف خود می راندند چون به آنها این دستور داده می شد که شما مامور نیستید که توده مردم را به داشته هایتان واقف کنید. امروزه نیز چنین است . اگر می بینیم اولیای خدا اغلب پنهان هستند دلیلش همین است؛ وگرنه به سادگی می توانند مردم را دور خودشان جمع کنند.

2- برخی از سالکان نو پا ،  با اندک لطفی که خدا به آنها کرده است به اصطلاح" در طمع خام" می افتند و خودشان را گم می کنند و فکر می کنند که خیلی مهم شده اند و دهان گشادی می کنند و زبان خود را نگه نمی دارند . در این میان استقبال مردم از این افراد و از سخنان اینان و گاهی حتی اصرار مردم،  آنها را بیشتر در مهلکه فرو می برد.  

 
 

azaan del

 

یکشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸۸

 

چگونه بدانیم کجای کاریم؟ چگونه به تثبیت برسیم؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم. یکی از همراهان گرامی پرسیده بودند که : چه گونه بدانیم کجای کار هستیم ؟ و چگونه می توان از حالت تزلزل خارج شد و  به تثبیت رسید؟

در مورد این پرسش مطالب زیادی مطرح است که به برخی از آنها اشاره می کنم:

1- انسان به تدریج کمال می یابد پس همین قدر که انسان هدف خود را که کمال یافتن است فراموش نکند و همواره در پی کمال باشد کفایت می کند.

2- انسان مجموعه ای از خصوصیات و صفات است و  هر کس باید تلاش کند که صفاتش را در جای مناسبش بروز دهد . در عرفان سخن از حذف هیچ صفتی نیست بلکه بحث و تأکید بر این است که انسان تلاش کند تا بفهمد که کدام صفت را کجا باید به کار ببندد و کجا نباید به کار ببندد. یعنی حتی صفت کبر و صفت حسادت و صفت بخل هم بد نیست بلکه باید انسان هر صفت را در جای مناسبش به کار ببرد. یعنی مثلا  بعضی جاهایی که خدا راضی نیست انسان باید پولش را خرج نکند  و بخل بورزد و  جایی که لازم است باید پولش را خرج کند  و سخاوت داشته باشد، یا مثلا در برابر افراد فروتن متواضع باشد و در برابر افراد گردنکش و متکبر تکبر بورزد. یا مثلا اگر کسی در کمالات و معنویات بخواهد که  کمالاتی افزون بر دیگران داشته باشد این از مصادیق حسادتِ پسندیده است ... .

3-  همان طور که دانش آموزان و دانش آموزان دروس مختلفی را می خوانند و کسی ممکن است در درسی ضعیفتر و در درسی قویتر باشد در امور معنوی نیز همین طور است. توده مردم به طور مطلق بد یا ضعیف نیستند. یعنی هر ویژگی  و هر خصوصیتو هر فضیلتی حساب جداگانه ای دارد و اینکه ما کجای کاریم در مورد هر فضیلت جداگانه باید در نظر گرفته شود.

۴- مسائل مختلفی که در زندگی برای ما پیش می آید یکی از حکمتهایش این است که ما به خودشناسی بیشتری دست یابیم و  اجمالا بدانیم ؛ یعنی خصوصیات و صفات خود را ، و اینکه چگونه از آنها استفاده می کنیم بهتر کشف کنیم .

4- هر صفتی با تمرین و پشتکار به تدریج قوت می گیرد و نباید توقع داشت که به سرعت رشد کند.

5- برای رشد بیشتر ، شوق در معرفت یافتنِ بیشتر  و همچنین عمل کردن بهتر ضرورت دارد.

6- خداوند به کسانی که پشتکار دارند و بر خدا توکل می کنند وعده داده است که در آینده ایشان را به کمال مطلوبشان برساند. در آیه 58 و 59 از سوره عنکبوت می خوانیم: "کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دادند، آنان را در غرفه‏هایى از بهشت جاى مى‏دهیم که نهرها در زیر آن جارى است; جاودانه در آن خواهند ماند; چه خوب است پاداش عمل‏کنندگان! (58) همانها که صبر و پشتکار دارند و بر پروردگارشان توکل مى‏کنند. "

در آیه 55 از سوره نور نیز می خوانیم : "خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد که قطعا آنان را حکمران روى زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روى زمین را بخشید..." یکی از تأویل های این آیه این است که خداوند به کسانی که ایمان آورده و  عمل صالح انجام دهند وعده داده است که آنها را بر زمینِ وجودِ خودشان حکمران بکند.

پرسش دیگری را که یکی دیگر از همراهان گرامی مطرح کرده بودند به امید خدا پس از این نوشته پاسخ می دهم.

 
 

azaan del

 

سه‌شنبه ٦ امرداد ،۱۳۸۸

 

چرا برخی از عارفان و سالکان گاهی از خود تعریف کرده اند؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم. برای برخی ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا در کلام برخی از عارفان و اهل سلوک می بینیم که گاهی از خود تعریف کرده اند؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت:/

1- تعریف به معنای معرفی کردن خود- آنجا که ضرورت دارد و مطلوب است که دیگران فرد را بشناسند- ناپسند نیست و در مواقعی حضرت حق عارف را به آن امر می کند. همان طور که اگر پزشکی در خیابان ببیند که کسی بیهوش به زمین افتاده است یا سانحه دیده است برای کمک به بیمار ضرورت دارد که خودش را به اطرافیان فرد بیهوش معرفی کند تا بتواند به فرد بیمار کمک کند.

البته هر کس که ادعای عرفان می کند در ادعای خود راستگو نیست .  بوده اند و هستند کسانی که  از عرفان برای رسیدن به مقاصد خود سوء استفاده کرده اند .

عارفان کمال یافته فقط در مواردی که ضرورت دارد و مطلوب است و حضرت حق امر می کند جایگاه خود را به دیگران معرفی کنند و در مقام تعریف خود بر می آید .

2- گاهی سالکانی که هنوز کمال نیافته اند در سلوک خود حقایقی را دریافت می کنند و دچار شور و حالی می شوند و متوجه جایگاهش می شوند و این توجه ، شور و حالی در آنها ایجاد می کنند  که زبان به تعریف از خود می گشایند . حضرت محیّ الدین در فتوحات  فرموده است که اگر چنین سالکانی کاملتر شوند این شطحیات را نمی گویند.( یعنی در جایی  که تعریف از خود ضرورت نداشته و مطلوب نبوده و خداوند به آنها امر نکرده است از خودشان تعریف نمی کنند) 

 سالکانی که بدون امر حق، بی آنکه دروغی بگویند از خود تعریف می کنند پس از این تعریف، در درون خویش متوجه حضرت حق می شوند و به درگاه حق اَوبة می کنند (به حق توجه می کنند) و از نگرش به خود منصرف می شوند.   

*نکته

آنچه بیان کردیم در مورد افرادی است که دروغ نمی گویند ، اما هر کس به دروغ مقامی را به خود نسبت بدهد  تبهکار است.

 

 
 

azaan del

 

 
L O G O

شماره بازديد

وضعيت من در ياهو

پيوند
درباره فیلم زینب اثر علیرضا توانا
فیض گل
آفتاب عالمتاب
موفقیت نامحدود
محبت و زیبایی
پشتيباني
Persian Blog

 
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]