اذان دل


خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

پنجشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٩

 

پاسخ به پرسش های شما

 

بسم الله الرحمن الرحیم. به سبب مشغله ی زیاد متأسفانه نتوانستم زودتر از این پاسخ همراهان گرامی را بدهم که پوزش می طلبم.

آقای علیرضا دو سؤال پرسیده بودند : 1-برای اینکه اتفاقی بیفتد  قضا و قدر و مشیت و اراده و کتاب و اجل و غیره و غیره همگی باید دخالت داشته باشند؟ چند تا ازینها هست؟ و کدامشان حتما باید باشند؟

2-  در حدیثی(اصول کافی) داریم که حضرت رسول(ص) برای این سید انبیاء شدند که به سوال خداوند که آیا من پروردگار شما هستم؟ از همه بهتر و زودتر پاسخ دادند "بلی". چی باعث این تفاوت شد؟ مگر همه یکسان آفریده نشده بودند؟

اگر قرار باشد به این دو پرسش به طور مفصل و مبسوط بحث شود، به بیان مقدمات فراوانی نیاز دارد اما به طور اجمالی پاسخی تقدیم حضورتان می کنم:

آنچه شما درمورد قضا و قدر و مشیت و اراده و ... فرمودید در برخی روایات آمده است. در واقع اگر بخواهیم معنای صحیحی را برای آن بیان کنیم به این نکته اشاره دارد که هر اتفاق در زمان و مکان و شرایط رخ می دهد و مقدماتی دارد. نظام جهان همانند سیستم بدن است که سیستم های مختلف بدن بر روی هم اثر دارند. به عنوان مثال اگر کلیه بد کار کند بر روی سیستم های دیگری  نظیر خون سازی اثر می گذارد. سیستم های مختلف بدن بر روی هم اثرهای گوناگونی دارند.

اگر شما با این پرسش قصد دارید که به جبر یا اختیار برسید، همان طور که خودتان نیز می دانید از جهت اینکه اراده و انتخاب ما  اجمالا در  اتفافات و پدیده هایی که برای ما رخ می دهد اثر دارد اختیار را نمی توان  اجمالا نفی کرد و از آنجا که همه عوامل اثر گذار  تحت کنترل ما نیست پس جبر را نیز اجمالا نمی توان انکار کرد . کسی که با اختیار و انتخاب خود مسافرت رفته است و از پشت ماشینی به ماشین او زده است از سویی با اراده و انتخاب خود به سفر رفته است و با انتخاب خود سرعت ماشین را کم و زیاد کرده است اما از طرفی نیز ماشین دیگر بی احتیاطی کرده است و به او زده است و  کنترل و مدیریت ماشین پشتی در اختیار او نبوده است.  در این میان آنچه باید گفت این است که مجموعه ای از عوامل در بروز  این اتفاق نقش دخالت داشته است.

در مورد پرسش دوم نیز به طور خلاصه باید عرض کنم: روح انسان در طی دوران های متمادی رشد کرده است و اکتساب ، و موهبت الهی، هر دو در رشد روحی افراد و استعدادهای ایشان دخالت دارد.  از این رو همه به تدریج تفاوت ها که حاصل کسب و موهبت بود به تدریج بیشتر و بیشتر ظاهر گردید و همچنان ظاهر می گردد.

خانم نازنین صاحب وبلاگ  "محبت و زیبایی " پرسیده بودند: با انسان متوقع و متکبر اگر کسی تواضع کند آیا درست است؟ آیا این تواضع از روی ضعف او نیست؟!

انسان در قید و بند زمان و مکان است و در هر لحظه رفتار محدودی را از خود می تواند بروز دهد. این رفتار او به عوامل مختلفی ربط دارد : از جمله : به زاویه دیدِ او و توانایی او. مثلا ممکن است کسی قدرت برخورد با فرد متکبر را نداشته باشد و از این رو با او برخورد نکند و ممکن است او فرد فوق العاده مهربان و با گذشتی باشد و صفت گذشت را متجلیس می سازد ، یا اینکه او تصمیم دارد به خودسازی بپردازد لذا  با خود می گوید : من در قبال بدی او به او خوبی می کنم تا خودم رشد بیشتری کنم . بستگی دارد زاویه دید شما و هدف شما چه چیزی باشد . در ضمن ، توانایی شما نیز در رفتار شما دخیل است یعنی شما کاری را که در آن هنگام توانایی آن را ندارید نمی توانید انجام دهید. در ضمن آگاهی شما در مورد رفتار طرف مقابل نیز مهم است؛ یعنی تحلیل شما از رفتار او چیست؟ آیا معتقدید که او بر اثر ناآگاهی این طور رفتار می کند یا آگاهانه است. آیا کم حوصله است و دوست دارد در حال خودش باشد یا واقعا متکبر است. پس اراده (هدف و تصمیم) و آگاهی و قدرت به عنوان سه مؤلفه در رفتار ما نقش آفرینی می کند.

 

 

 

 

 

 
 

azaan del

 

شنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٩

 

نتیجه اعمال

 

*پرسیده بودید: اعمال انسان چگونه در جهان دیگر برای فرد ذخیره می شود و چگونه آثارش در آن جهان ظاهر می گردد؟

کارهای خوب شخص سبب می شود که صفات و قوا و استعدادهای شایسته ما ارتقاء پیدا کند، و رشد صفات و قوا و استعدادهای شایسته او سبب می شود که او با سرمایه ء وجودیِ ِ بیشتری (از نظر صفات و قوا و استعدادهای باطنی) در جهان دیگر ظاهر گردد و جایگاهش متفاوت و بهتر باشد. البته، فضل و موهبت حضرتِ حق نیز  وجود دارد و نباید نادیده گرفته شود.

 
 

azaan del

 

پنجشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٩

 

معنا و تاویل قبر و شب اول قبر و عذاب قبر

 

                            

مقصود از قبر و شب اول قبر که در برخی از روایات به آن اشاره شده است چیست؟ آیا مقصود از قبر محل دفن شخص است و مقصود از شب اول قبر اولین شب، پس از دفن شدن مرده، در خاک است، یا مقصود چیز دیگری است؟

عده ای با ملاحظه ظاهر  لفظ "قبر" گمان کرده اند که مقصود همان معنایی است که از ظاهر  لفظ فهمیده می شود ، در حالی که اگر این معنا را در نظر بگیریم ، با اشکال های متعددی روبرو خواهیم شد. به عنوان مثال، اگر این معنا را در نظر بگیریم، کسانی که به هر علت پیکر آن ها دفن نشده است شب اول قبر و برخی دیگر از امور شامل حال ایشان نخواهد شد، در حالی که بر اساس روایات، مراحل مربوط به پس از مرگ، شامل حال همه می شود. پس مقصود از قبر و شب اول قبر و ... چیز دیگری است.

مجلسی صاحب بحارالانوار هرچند درمباحث اغلب سطحی نگر و ظاهر بین است اما در مورد معنای " قبر " انصاف داده است و گفته   است : بنابر آنچه از روایات برمى‌آید، مراد از قبر مـوقـعیت روح انسان در عالم برزخ است. بنابر این، عالم قبر در واقع همان عالم برزخ است .

روایاتی نیز شاهد بر این مدعا  وجود دارد. راوی گفته است: از امام صادق (ع) پرسیدم: برزخ چیست؟

  پاسخ داد: همان قبر است، از آن هنگام که مى‌میرد تا روز قیامت./

بنابراین ، مراد از قبر، همین گودال خاکى محل دفن بدن میّت نیست ، و این که در روایات سخن از عـذاب و فـشار قبر به میان مى‌آید، به این معنا نیست که دیوارهاى قبر بـدن مـیـّت را مـى‌فـشـارنـد، بلکه نوعی عذاب روحی است که فردی که کارهای ناشایست کرده است و بدون توبه از دنیا رفته و یا به هر دلیل رحمت الهی شامل حال او نشده است در برزخ دچار این عذاب روحی است.

با توجه به معنایی که از قبر کردیم معلوم می شود که مقصود از شب اول قبر هنگامی است که تازه شخص از این دنیا وارد عالم برزخ شده است و هنوز به شرایط جدید عادت نکرده است.

                         

 
 

azaan del

 

چهارشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٩

 

سه نوع روزه دار

 

1-    روزه عوام ( توده مردم) پرهیز از چیزهایی است که روزه را باطل می کند.

2-    روزه خواص در حفظ اعضا و جوارح است تا اعمال به جا و به اندازه باشد.

3-     روزه خواصُِ الخواص (خاص الخواص) در مراقبت دل از از غفلت.

عوام به پرهیز از مفطرات (چیزی هایی از نظر فقهی روزه را باطل می کند) دلخوش اند و اهتمامی به جوهره و باطن روزه ندارند. خواص به حفظ زبان و گوش و پرهیز از گناه  دلخوش اند و به مراقبت دل از غفلت توجهی ندارند  و خواص الخواص که بسیار اندک اند دیده باطن بین دارند و مراقب اند که دچار غفلت نشوند و حضور حق را در هر چیز مشاهده کنند و مراقب اند که ظاهر بینی بر آنها مستولی نشود.

در این باره از علی (ع) می خوانیم: روزه دل، بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم.

 
 

azaan del

 

چهارشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٩

 

نسبی بودن امور

 

این پرسش ممکن است برای شما مطرح شود که چرا برخی افراد  برخی چیزها و برخی پدیده ها  زیبا  و برخی زشت اند؟ چرا برخی چیزها مفید و برخی چیزها مانند برخی باکتری ها و ویروس ها مضرند؟

افراد مختلف از زوایای مختلف این موضوع را بررسی کرده اند، اما نکته اساسی در این گونه پرسش ها این است که زشتی و زیبایی و مفید و مضر بودن و امثال اینها اموری نسبی اند و از نگاه نوع انسان یا از نگاه یک فرد و  سلیقه او آن چیز زیبا یا زشت، یا مفید یا مضر است . به عنوان مثال، یک غدا از نظر مردمان برخی کشورها ممکن است بسیار خوشمزه باشد اما از نظر ما همان غذا بد مزه باشد. ممکن است یک نفر از نگاه برخی افراد زیبا باشد اما از نگاه افراد دیگر که سلیقه ی دیگری دارند زیبا نباشد. از نگاه فرا انسانی نیز همین طور است. حسی که شما نسبت به زیبایی یک انسان دارید یک حیوان دیگر چنین حسی را ندارد  و آن را زیبا نمی داند. پس زشتی  وزیبایی امری نسبی است  واز نگاه نوع انسان یا سلیقه برخی انسانها متحقق می شود. مفید و مضر بودن و معناهایی از این قبیل نیز همین طور است . چیزی که برای یک نفر یا برای نوع انسان مفید یا مضر است به طور کلی مفید یا مضر نیست بلکه برای یک فرد یا نوع انسان مفید یا مضر است . به بیان دیگر، در این جهان چیزهایی وجود دارد که ممکن است برای انسان مفید نباشد اما برای یک حیوان یا یک موجود دیگر مفید باشد. به عنوان مثال  دی اکسید کربن برای انسان مضر است و سبب خفگی او می شود، اما گیاهان روزها  دی اکسید کربن می گیرند و اکسیژن پس می دهند.

مولانا  این معنا را این گونه به  نظم کشیده است:

پس بد مطلق نباشد در جهان

بد به نسبت ‏باشد این را هم بدان

سخنم را با بخشی از ترجیع بند هاتف اصفهانی به پایان می برم :

چشم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادیدنی است آن بینی

دل هر ذره را که بشکافی

آفتابیش در میان بینی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

azaan del

 

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٩

 

معنای کلمه "شیطان"

 

بسم الله الرحمن الرحیم. در قرآن و در احادیث و  کتابهای عرفانی واژه شیطان و شیاطین برخلاف آنچه که اغلب مردم تصور می کنند در یک معنا و یک مصداق به کار نمی رود. در مورد ریشه کلمه شیطان اختلاف است. برخی ریشه این کلمه را عبری، به معنای دشمن، می دانند و برخی آن را عربی می دانند. در مورد اینکه شیطان در عربی به چه معناست و از چه ریشه ای گرفته شده است نیز اختلاف نظر وجود دارد:

1- اغلب آن را از ریشه «شطن» می دانند که این ریشه چند معنا دارد. از جمله: به معنای دور شدن و نافرمانی کردن و خبیث شدن .

2- برخی نیز شیطان را از ریشه "شاط یشیط" به معنای هلاکت و سوختن می دانند .

کلمه "شیطان" در قرآن و کتابهای عرفانی، مفهومی کلی و وسیعی دارد و همه این معانی  یاد شده را به مناسبت های مختلف شامل می شود .

اما به یک اعتبار  می توان گفت واژه شیطان و شیاطین در  دو معنای کلی به کار می رود :

 1- هرکسی یا کسانی یا هر چیزی که دیگران را گمراه می کنند . آیه 97 سوره مؤمنون که می فرماید :قل رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و اعوذ بک رب ان یحضرون(بگو پروردگارا من به تو پناه می برم از وسوسه ها و تحریکهای شیطانها ، و به تو پناه می برم که نزد من حاضر شوند) در همین معنا به کار رفته است. افراد شیطان صفت از مصادیق این شیطانها هستند.

2- هر چیزی که سبب نقص و زیان می شود. اگر حضرت مصطفی (ص) فرمودند: شیطان زیر ناخن لانه می کند، مقصود میکروب است که سبب بیماری و زیان می شود. همچنین است آنجا که از علی (ع) روایت شده که : "از قسمت شکسته و طرف دستگیره ظرف ، آب نخورید، زیرا شیطان بر روى دستگیره و قسمت شکسته شده ظرف مى نشیند."

 

 
 

azaan del

 

سه‌شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٩

 

اصلاح در امور تکوینی

 

یکی از عزیزان پرسیده بودند: "در آیه 119 از سوره نساء تغییر دادن خلقت خدا را مذمت می کند و کاری شیطانی می شمارد. آیا بر این اساس عمل جراحی بینی یا برداشتن خال یا هر عمل اصلاحی دیگر ایراد دارد؟ "/

پاسخ:

در آیه  119 از سوره "نساء" می خوانیم که قرآن سخن شیطان را نقل می کند که شیطان می گوید :"و البته آنان (مردم)را گمراه مى‏سازم و به آرزوها مى‏کشانم و آنان را فرمان مى‏دهم که گوش هاى چارپایان را بشکافند، و به آنها فرمان مى‏دهم که آفرینش خدا را تغییر بدهند؛ و هر کس به جاى خدا شیطان را دوست خود بگیرد، به طور آشکار زیان کرده است"

مقصود از کشاندن انسانهابه آرزوها این است که 1-  انسان  را به اوهام و خرافات و افکاری سوق می دهد که واقعیت ندارد و فقط توهم است2- انسان را به اهداف غیر قابل دسترس می کشاند، یا کاری می کند که انسان بدن اینکه تلاش لازم را انجام دهد توقع نتیجه را داشته باشد. 

مقصود از شکافتن گوش حیوانات که در این آیه به آن اشاره شده است این است که در دوره جاهلیت بر اساس افکار خرافی خود،  گوش برخی حیواناتی همچون گوسفند و گاو و شتر را سوراخ می کردند یا می بریدند  و این کار علامت آن بود که دیگر گوشت آنها را نخواهند خورد و سوار آنها نخواهند شد و از آنها هیچ‏گونه استفاده‏اى نخواهند کرد، و این باور و رفتارآنها  علاوه بر خرافى بودن، نوعى حرام کردنِ کار حلال بود و قرآن از این کار خرافی که بر اساس افکاری باطل و خرافی بود  نهی کرد.

مقصود از تغییر دادن خلقت و آفرینش خداوند که مورد مذمت واقع شده است این است که :  انسان باید بر اساسی فطرت انسانی خود که پروردگار او را آن گونه سرشته است عمل کند؛ و اگر بر خلاف آن رفتار کند خلقت خدا را تغییر داده است . (تفسیر المیزان ج 5 ذیل آیه مذکور)

بنابراین، مقصود از مذمتِ تغییر دادن خلقت هرگز این نیست که کسی در امور جهان به منظور ایجاد صلاح  و اصلاح عمل نکند، بلکه خداوند وظیفه اصلاح امور را تا جایی که برای انسان مقدور است به عهده او نهاده است و انسان در این باره مسئولیت دارد و این مسئولیتی انسانی است.

بله، برخی از افراد عالم نما و کم خرد برای اثبات تراشیدن ریش به این نکته اشاره می کند که تراشیدن ریش تغییر دادن خلقت خداست و تغییر دادن خلقت خدا بر اساس این آیه جایز نیست، اما معلوم شد که این استدلال بی پایه و سست است. اگر مقصود این بود که نباید در خلقت خدا به این معنا تغییر داد ختنه کردن بچه و اصلاح مو و گرفتن ناخن و هرگونه عمل جراحی همچون جراحی قلب و ... همگی تغییر دادن خلقت خداست.

شرافت انسان بر بسیاری از مخلوقات،  از آن روست که انسان اندیشه ای دارد که می تواند در پدیده های جهان تصرف کند و اصلاح در آنها به وجود آورد و از این روست که انسان ید الله (دست خدا) است.

 

 
 

azaan del

 

سه‌شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸۸

 

چه کار کنیم افکارمان پاک باشد؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم. پرسیده بودید که چه کار کنیم که افکارمان پاک باشد و پلیدی به آن راه نداشته باشد؟ /

در این باره توجه شما را به نکاتی جلب می کنم:/

1-  نیت های ما و اندیشه های این لحظه ی ما در نیت ها و اندیشه های بعدی ما تأثیر می گذارد. پس ما باید تلاش کنیم که تا حدی که برای ما مقدور است اندیشه های بهتری داشته باشیم تا در لحظه ها و ساعت هاو  روزهای بعد اندیشه های بهتری داشته باشیم.

2- اعمال ما در اندیشه های ما  اثر گذار است. هر قدر تلاش کنیم اعمال بهتری داشته باشیم افکار بهتری خواهیم داشت.

3- برای اینکه اندیشه های ناپسند به  ذهن ما راه پیدا نکند باید ذهن خود را با اندیشه های خوب و مثبت پر کنیم . همچنین برای ناشایست انجام ندهیم باید وقت خود را با اعمال خوب و شایسته پر کنیم.

4- خواندن کتاب های خوب و همنشینی با افراد درستکار و شایسته و خدمت به خلق بسیار مفید است. برای کسانی که فراغت دارند ورزش نیز در اصلاح افکار و اعمال بسیار اثر دارد.

5- آنچه ما می بینیم  در افکار  و اندیشه های ما اثر می گذارد پس برای پاکیزه بودن افکار خود لازم است که دیدگان خود را از نگاه به آنچه دیدنش ناپسند است حفظ کنیم. باباطاهر چه خوش سروده است که "ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد."

6- خودشناسی و بالا بردن سطح معرفت و بالا بردن سطح اندیشه از امور بسیار ضروری و مهم است. اگر سطح اندیشه انسان بالا رود انسان برای انسانیت خود ارزش قائل می شود و بسیاری از اعمال و افکار را در شأن خود نمی بیند و از آنها دوری می کند.

7- اینکه شما بی تفاوت نیستید و می خواهید افکار خود را پاکیزه کنید نشانه ی خوب و امیدبخشی است. فراموش نکنید که در این جهان اغلب تغییرات به تدریج نمایان می شود و تغییر افکار نیز از این قاعده بیرون نیست.

8- پاکیزه کردن صد در صدِ افکار از نظر من برای انسانی که در قید و بند تن است نزدیک به محال است، اما انسان می تواند به جایی برسد که بسیاری از افکار و نگرش های او الهی باشد.

 

 
 

azaan del

 

دوشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸۸

 

پاسخ به پرسش شما در مورد رابطه مشورت و اجماع

 

بسم الله الرحمن الرحیم. یکی ازبزرگواران پرسیده بودند :" آیا اجماعی که نتیجه ای منطقی داشته باشد همان مشورت در امور نمیباشد؟ و یا اصلا این دو یعنی اجماع و مشورت ربط به هم ندارد؟"/

پاسخ:

همان طور که در نوشته پیشین بیان شد اجماع یعنی اتفاق نظر همه عالمان در یک موضوع. (البته در اینجا وقتی می گوییم عالمان، شامل عارفان نیز می شود. و اینجا مقصود کسانی نیستند که به عنوان عالم یا عارف شناخته می شوند بلکه شامل افراد گمنام نیز می شود ) بنابراین اجماع با قول مشهور فرق دارد. اما همان طور که در نوشته پشین بیان کردم اصلا امکان ندارد که ما در مسئله ای بتوانیم ثابت کنیم که همه عالمان در آن موضوع اتفاق نظر دارند. بلکه به نظر من امکان وقوع اتفاق نظر در سطح جهان وجود ندارد.

مشورت یعنی بهره گرفتن از نقطه نظرات دیگران ، خصوصا افراد صاحب نظر. اما مشورت به معنای نظر خواهی از همه افراد آگاه نیست.

 هر چه قدر ما بیشتر با افراد  آگاه مشورت کنیم امکان اینکه بتوانیم به آگاهی بیشتر و بهتری دست پیدا کنیم بیشتر خواهد بود؛ اما وقتی ما مشورت می کنیم لزوما و حتما به نتیجه صحیح دست پیدا نمی کنیم؛ چون همیشه پاسخ یک پرسش "بله" یا "خیر" نیست تا برخی  در پاسخ پرسش ما بگویند: "بله" و برخی بگویند :"خیر"، و سرانجام  سخن درست در لابلای همین نطرات باشد. در بسیاری از مواقع، دهها پاسخ یا دهها نظر ممکن است به یک پرسش داده شود و امکان دارد هیچ کدام از آنها پاسخ متینی نباشد.  بنابراین، وقتی ما مشورت می کنیم یا اقوال دیگران را بررسی می کنیم احتمال دستیابی به پاسخ صحیح یا پاسخ بهتر را بیشتر می کنیم . در واقع مشورت کردن احتمال دستیابی به حقیقت را بیشتر می کند اما این طور نیست که حتما ما را به پاسخ درست برساند. البته در مورد اموری که قابل مشاهده و تجربه و آزمایش است، با مشاهده و آزمایش و تجربه و مشورت کردن، پرده از روی حقیقت تا حدودی کنار می رود و مشورت کردن در این امور نیز بیشتر ما را به حقیقت نزدیک می کند.

 

 
 

azaan del

 

سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸

 

نگاهی به "اجماع"

 

در بسیاری از  کتابهای فقهی می بینیم که در مورد برخی از احکام شرعی ادعای "اجماع" شده است و گفته اند: چون در این حکم اجماع وجود دارد، پس این حکم معتبر است. بسیاری از عالمان اجماع را یکی از منابع معتبر برای استباط احکام می دانند. اجماع یعنی اتفاق نظر و هم نظر بودنِِ همه عالمان در یک عصر  در یک حکم شرعی.  عالمان اهل سنت اتفاق نظرِ همه عالمان را به خودی خود ، دلیل بر درستی آن حکم می دانند و دلیل ایشان این حدیث نبوی است که: امت من بر راه خطا و حکم خطا اتفاق نظر پیدا نمی کنند.

عالمان شیعه اجماع را از این باب حجت می دانند که کاشف از رأی معصوم است، یعنی اجماع نشان می دهد که معصوم نیز با آن رأی موافق و همراه است.

اما آیا واقعا می توان دریافت که در یک عصر همه عالمان اسلامی در یک حکم شرعی اتفاق نظر دارند؟

حقیقت امر این است که دستیابی به اجماع مقدور نیست، چون محققی که تلاش می کند تا نظر عالمان را در مورد مسئله ای پیدا کند حد اکثر چیزی که می تواند ادعا کند این است که بگوید "من هر چه جستجو کردم در این حکم مخالفی را نیافتم" اما همه ما خوب می دانیم که  نیافتن دلیل بر نبودن نیست،زیرا هیچ کس نمی تواند ادعا کند که همه عالمان اسلامی را شناخته است و از نظر همه عالمان در مورد فلان حکم، اطلاع پیدا کرده است. کم نیستند عالمانی که اسم و رسمی ندارند و غریب اند .

بنابراین، دستیابی به اجماع محصَّل  و دستیابی به اینکه همه  عالمان در یک حکم هم نظرند مقدور نیست ؛ و در نتیجه ، اجماع هایی که در کتاب های مخالف فقهی نقل شده است و گفته اند که در فلان حکم اجماع وجود دارد (و به آن اجماع منقول می گویند) غیر معتبر خواهد بود؛ و در نهایت باید گفت: شاید منظور از اجماع های نقل شده دست نیافتن بر قول مخالف است، اما دست نیافتن بر قول مخالف،  مشکلی را حل نمی کند و حکمی را برای مجتهد ثابت نمی کند.

 

 
 

azaan del

 

 
L O G O

شماره بازديد

وضعيت من در ياهو

پيوند
درباره فیلم زینب اثر علیرضا توانا
فیض گل
آفتاب عالمتاب
موفقیت نامحدود
محبت و زیبایی
پشتيباني
Persian Blog

 
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]